|
دیشب چشمانم را بر هم گذاشتم و ارزویی در دل کردم ارزویی هر چند بچگانه و هر چند از روی دل هرچند که میدانم ممکن است به ارزویم نرسم ولی حتی اگر هم به ارزوم نرسم اینو بدون با تو خواهم ماند و هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر فاصله ها باعث دوریه دیده ها گردد همیشه در دلم خواهی ماند جایی که جای هیچ کس نیست به جز تو و هیچ کس نمی تواند جای تورا در دلم بگیرد نگاه معصومت همیشه در یاد من جاوید است برای همیشه

من می دانم؛
می دانم روزی از کوچه دلتنگی هايم گذر خواهی کرد.
من آن روز٬ کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا؛
بوی خوش آمدن يار همه را با خبر کند؛
و به انتظار ديرينه ی من پايان دهد.
من تو را٬ عشقت را٬ حتی دوست نداشتن هايت را٬ در سينه ام٬ در خيالم و در روحم حبس
خواهم کرد.

|